عبدالله مستوفى
258
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اسد از اين اقدام آخرى من خيلى خوشش آمد ولى از اينكه بموجب عادت اروپائى سر برهنه و بىكلاه ، صيغه جارى كرده بودم ، اظهار عدم رضايت ميكرد ، مىخنديد و ميگفت : « ما تا حال نديده بوديم كه كسى بىعمامه زن عقد كند سهل است ، كلاه هم بسر نگذارد ! » يكمرتبهء ديگر هم ، يكمرد پتوپارهاى بسفارت رجوع كرده توصيهاى براى آخوند تاتار ميخواست كه در مخارج عقد ازدواج فقر او را رعايت كند . گفتم زن كجاست ؟ گفت در حياط ايستاده است . گفتم او را بيار من عقد ميكنم . بعد از دو سه دقيقه هر دو روبروى من ايستاده بودند ، مشاور الممالك هم از اطاق خودش آمد ، خطبهء مختصرى خواندم و ايجاب و قبول را اجراء كرديم . مردك ده منات مهر زنش كرده بود . بعد از يكسالى ديدم آمدهاند مرد ميگويد ميخواهم زنم را طلاق بدهم ، گفتم : « طلاق به موجب مذهب جعفرى دو شاهد عادل لازم دارد و من در اينجا اين دو شاهد را حاضر ندارم . » گفت : « پس قدرى بزن نصيحت كنيد . » زنك را بوسيلهء پيشخدمت بدفتر خواستم ، به طرفين توصيهء خوشرفتارى كردم ، ميان آنها گرفت و از در خارج شدند . بىسياستى آزاديخواهان بهار سال 1326 رسيد ، ماه مهء اين سال بسيار خوب و بهار خوش گذشت ، ما هم از رفتن يجزاير و استفاده از خوشى هوا كوتاه نميآمديم . براى نمايش هم كه بود ، گاهگاه سرى برستوران ارنست ميزديم و از شنيدن سه دستگاه آواز ايرانى اركسترا كه آلبى برخوردار ميشديم ، ولى خبرهاى خصوصى و مندرجات روزنامههاى تهران رضايتبخش نيست . شاه برضد آزادىطلبان بهانهجوئى و ضمنا خود را حقبجانب وانمود مىكند . الحق روزنامهها هم نسبت به او بيمزگى ميكنند و زيادهروى مينمايند . در بعضى انجمنها برضد او و كابينهء وزراء نطقهاى زننده مىشود ، مقالهء « شاه در چه حال است ؟ » روزنامهء مساوات كه وارد زندگانى خصوصى شاه شده و خيلى زننده و بىنزاكت بود ، در همين روزها منتشر شد . شاه سران كشور را ميخواست و از اين هتاكيها حقا شكوه ميكرد . ولى كاركنان او در باطن مشغول تحريك بودند كه ماده را غليظتر كرده و اقدامات آينده را كه البته در خفا مشغول تدارك آن بودند ، مشروع جلوه بدهند . رفتار روسها بعد از معاهدهء 1907 اگرچه روسها بعد از قرار داد 1907 ، ضديت علنى با انگليسها نميكردند و رقابت سابق بين اين دو حريف در كار نبود ، ولى بدشان نميآمد كه همانطور كه انگليسها در سفارت خود بآزادىطلبان پناه داده و طرفدارانى پيدا كرده بودند ، آنها هم بوسيلهء طرفدارى از استبداد ، براى خود هواخواهانى از مستبدين پيدا كنند ، تا از حيث مرام و مسلك هم ايران را به دو منطقهء نفوذ تقسيم كرده باشند . انگليسها هم از اين سياست بدشان نمىآمد چه آزاديخواهان را بيشتر به سمت خود جلب كرده روسها را در نزد آنها منفورتر ميكردند . ضمنا در صحنهء جديد نقش ملايمت و مسالمت را براى خود اختيار نموده و نقش خشونت را بروسها واميگذاشتند . هرجا حاجتى بزورگوئى و سر بالا حرف زدن پيدا ميشد ، روسها جلو ميافتادند و مقصود هر